باورها و ارزش‌ها، بهترين راهنما و مشاور زندگي شما هستند.(آنتوني رابينز)
خانه » لیست » پروژه » فرهنگ و معارف » دانلود پروژه عقل از دیدگاه امیرالمومنین
دانلود پروژه عقل از دیدگاه امیرالمومنین

دانلود پروژه عقل از دیدگاه امیرالمومنین

عقل از دیدگاه امیرالمومنین

فهرست مطالب

ضرورت و اهميت تحقيق 6
پيشنيه و اهداف تحقيق 8
فصل اول 9
لغت و اصطلاح شناسي 9
لغت شناسي 10
اصطلاح شناسي 12
متبلورات عقل 16
لب 17
حجر 19
وسط 20
نهي 20
بررسي ارتباط واژه عقل با ساير لغات 21
عقل  در مقابل جهل 22
عقل و اخلاق 24
عقل و دين 27
عقل و علم 29
عقل و اراده 31
عقل و رشد سني 32
عقل در مقابل شهوت و هواي نفس 33
عقل و عشق 34
جنگ عقل و عشق 35
فصل دوم 37
نگرش هاي متفاوت به عقل 37
عقل از منظر قرآن 38
عقل در منظر روايات 41
عقل از منظر انديشمندان 46
معتزله 49
2-فلسفه 50
3-عرفان 52
ب- غير مسلمان 59
روانشناسي 62
نقدي كوتاه براصالت عقل وحس 69
اصالت حس يا عقل در تصديقات 70
فصل سوم 72
عقل ، اطلاقات و كاركردها 72
عقل نظري و عقل عملي : 73
اطلاقات عقلي عملي 74
كاركرد نظري عقل 77
كاركرد عملي عقل 78
كاركرد ابزاري عقل 79
عقل مسموع و مطبوع 81
تفاوت عقل مطبوع و عقل مسموع 83
عقل رعايي و روايي 87
فصل چهارم 89
عقل در محضر علي عليه‌ السلام 89
منبع: نهج البلاغه فيض الاسلام- غرر الحكم و در الكلم 92
5-عقل موجب هدايت انسان به عدل و خير و دوري او از زشتي است. 93
6-عقل موجب دينداري و عبادت خداوند است. 93
6-عقل وجه تمايز انسان بر ساير موجودات است. 94
«ماهيت عقل از منظر مولا علي عليه السلام» 95
ثمرات عقل از منظر مولا 100
بي‌رغبتي به دنيا و توشه‌گيري براي آخرت 101
تجربه اندوزي و عاقبت انديشي 101
تدبير نيكو (دورانديشي) 102
دينداري و شناخت و پرستش خداوند 102
علم آموزي و درك و فهم 102
كسب مكارم اخلاقي 103
فصل پنجم 105
آثار و علايم عاقل 105
آثار و علائم عاقل 106
اطاعت و پيروي از خداوند 106
تواضع و فروتني 106
تكلم سنجيده و سكوت همراه با تفكر 107
حقيقت جويي و پذيرش آراء مخالف 108
حسن تنظيم زندگي دنيوي و اخروي 109
دانش دوستي 109
مدارا و خوش رفتاري با مردم 110
رعايت عدالت 110
عدم شتاب در قضاوت 111
عاقبت انديشي ، دور انديشي و منفعت جويي 111
عبرت گيري و بهره‌مندي از تجارب 112
غلبه بر هواهاي نفساني 112
مشورت با ديگران 113
فصل ششم 114
هدايت و ضلالت عقل و عوامل آن 114
هدايت و ضلالت 115
ب-جدايي پذيري هدايت و ضلالت 116
واژه شناسي و جايگاه معرفتي آن 117
ب-جايگاه معرفتي مبحث هدايت و ضلالت 118
انسان و اختيار : 118
1- عقل و هدايت تكويني 119
2- قلمرو اعتبار هدايت عقلي 120
ب- هدايت تشريعي 121
1- نبوت و هدايت 121
الف-نبوت عامه 122
ب- نبوت خاصه 123
2-دين اسلام و هدايت تشريعي 125
3-قرآن و هدايت تشريعي : 127
4-اهل بيت عليهم السلام و هدايت تشريعي 128
5-اسباب و زمينه‌هاي هدايت 129
ذكر و عقل نظري و عملي 130
ب-استقامت و هدايت 131
ج- مشورت و هدايت 131
د-پذيرش حق 135
هـ – كنجكاوي و سؤال 135
ب-رهبران ناصالح سياسي وگمراهي بشر 138
ج-شيطان و گمراهي 139
د- هواپرستي و گمراهي 141

مقدمه:
يكي از ابعاد اساسي و مهم وجود انسان كه در برنامه ريزي هاي تربيتي (اعم از تعيين اهداف، اصول و روشها) به نحوي مورد نظر قرار مي گيرد بعد عقلاني اوست.
مكاتب تربيتي نيز هر يك با بينش خاص خود به بيان اهميت اين بعد تربيت پرداخته اند و بسياري از مربيان بزرگ جهان وقتي از تعليم و تربيت بحث مي كنند با توجه به برداشت خاص خود از عقل و عقلانيت، پرورش نيروي عقلاني انسان را پايه اساس و تعليم و تربيت تلقي مي كنند.
يك مكتب كه داراي هدفهاي مشخصي است و مقررات همه جانبه اي دارد وبه اصطلاح سيستم حقوقي، سيستم اقتصادي وسياسي دارد، نمي تواند يك سيستم خاص آموزشي نداشته باشد، زيرا مكتبي كه مي خواهد در بين مردم يك طرح خاص اخلاقي يا اقتصادي و يا سياسي را پياده كند، قطعاً اينها را براي انسانها مي خواهد، اعم از اينكه فرد انسان هدف باشد و يا جامعة انساني كه اگر مكتبي مثل اسلام باشد كه در آن هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع، قطعاً مي بايد برنامه اي براي ساختن افراد در دست داشته باشد، هم از آن نظر كه هدف بودن خود فرد (اصالت خود) تامين گردد و هم از آن جهت كه بايد فرد مقدمه اي و ابزاري براي اجتماع باشد. با توجه به همين نكته است كه مي بايد با اصول تعليم و تربيت اسلامي آشنا بشويم.
در نظام تربيتي اسلام عقل و پرورش عقلاني از اهميت ويژه اي برخوردار است و تكيه بر عقل و تأييد جنبة عقلاني يكي از ويژگيهاي تربيت اسلامي است. آيات قرآن با تعابير مختلفي از اين بعد ارزشمند انسان سخن گفته و روايات نيز به بيان جايگاه والاي عقل مي‌پردازند.
برداشت ها و تعابير مختلفي از عقل و عقلانيت و تربيت عقلاني در مكاتب و نظام هاي تربيتي و جود دارد.در اين تحقيق سعي شده ديدگاه كلي امام علي عليه السلام را در مورد عقل و عقلانيت تبين و سپس دلالتهاي تربيتي آن استنتاج گردد.
ضرورت و اهميت تحقيق
چنانكه در مقدمه اشاره گرديد عقل از ابعاد اساسي و جود انسان محسوب شده و مكاتب تربيتي هر يك با بينش خاص خود به بيان اهميت ولزوم تربيت عقلاني پرداخته اند.
اين بينش خاص موجب برداشت هاي متفاوتي از معني و مفهوم عقل وعقلانيت آدمي شده و هريك از اين برداشت ها مي تواند منشأ صدورآرايي در زمينه تربيت عقلاني گردد. لذا به نظر ميرسد قبل از هرگونه نظريه پردازي در مورد تربيت عقلاني در نظام تربيتي اسلام لازم است با معني و مفهوم عقل وعقلانيت در منابع ومتون اسلامي آشنا شده و نظرات تربيتي خود را در مورد تربيت عقلاني بر مبناي چنين برداشتي استوار نمائيم.
عقل در تفكر اسلامي از جايگاه رفيع و شايسته اي برخوردار بوده است، اما تلقي و تحليلي كه از اين حقيقت و الا در فرهنگ اسلامي به چشم  مي خورد، عليرغم وجوه مشترك، با يكديگر تفاوت و در مواردي تعارض دارد، زيرا حكيمان و عارفان مسلمان وقتي از عقل سخن مي گفتند، گاهي آن را تقسيم مي كردند به عقل نظري و عقل علمي، گاه به عقل فطري و عقل كسي، و گاه به عقل جزئي و عقل كلي.
گاهي عقل را در برابر جنون و سفاهت مي نهادند، گاهي عقل را در برابر عشق قرار مي‌دادند و گاهي هم عقل را در برابر شهوت وغضب كه قواي ديگر نفساني هستند مي‌نهادند. گاه  غرضشان از عقل، قوه عاقله بود، گاه محتوي اين قوه، گاه عقل را به معني موجودي خارجي به كار مي برند و گاه به  معني قوه اي دروني.
ديدگاه اسلام را در مورد عقل و عقلانيت بايد از خلال آيات قراني و روايات به دست آورد. در نظام تربيتي اسلام عقل و پرورش عقلاني از اهميت ويژه اي برخوردار است.
يكي از منابع جهت بررسي ديدگاه اسلام در مورد عقل، سخنان و نظرات ائمه اطهار مي باشد كه ميتواند راهگشاي ما در امر تربيت عقلاني واقع گردد.
«بيانات ائمه اطهار عليهم السلام در باب مسائل مختلف بر اساس اعتقاد الهي ما (به خاطر وصل بودن به منبع وحي وداشتن گوهر عصمت) حقايقي هستند كه باطل را در آنها راهي نيست (و نظرات آنها در صورت برداشت صحيح ما) و با توجه به همه جوانب امر و در صورت تحقق شرايط لازم در لباس حقيقت جلوه خواهد نمود.» باتوجه به مراتب فوق الذكر در اين تحقيق سعي شده كه با بررسي مجموع فرمايشات امام علي عليه السلام درباره عقل (كه در كتب نهج البلاعه، غررالحكم درر الكلم و اصول كافي)منظور و مقصود ايشان در اين مورد تبيين گردد.
پيشنيه و اهداف تحقيق
تاريخ عقل وتعقل همزاد تاريخ بشري  است . وجه مميز انسان از موجودات ديگر، عقل او است، و آدمي با تعقل به حيات انساني خويش ادامه مي دهد. به فرموده امام علي عليه السلام : الانسان بعقله (انسان به عقل خود انسان است) و باز مي فرمايد» اصل الانسان لبه (اصل انسان خرد او است) بنابراين تاريخ تعقل با پيدايش آدم آغاز مي شود.
معمولاً در كتاب هاي تاريخ فلسفه گفته مي شود تعقل درسواحل آسياي صغير و در منطقه ايونيا با ظهور طالس و آناكسيمندر شروع شده است و پيش از آن، مردم در دوران تخيل و اسطوره مي زيسته اند. اين سخن اگر درست باشد- كه چنين نيست- تنها دربارة شروع نوع خاصي از تعقل صادق است، نه درباره پيدايش تعقل و خردورزي به معناي كلي آن. البته توجه به عقل و تعقل فلسفي، و به سخني ديگر، تعقل در باب تعقل فلسفي و نقد و بررسي آن، امري متأخر است و براساس اطلاعات مكتوب و باقيمانده، ابتدا در زمان سوفسطائيان و سقراط به شكلي ناقص مطرح شده است. پس از آن در عصر جديد با فرانسيس بيكن و رنه دكارت و جان لاك بار ديگر مسئله معرفت و به خصوص تعقل، مورد توجه جدي قرار گرفت و در آثار ايمانوئل كانت به او ج خود رسيد و مساوي با فلسفه شد و درنهايت به علم معرفت شناسي جديد انجاميد.
برخي از پژوهشگران در عصر حاضر با تحقيق در موضوعاتي همچون« نظام تربيت عقلاني بر مبناي سخنان امام علي عليه السلام»،« تربيت عقلاني»، و رساله« اتحاد  عاقل و معقول» تلاش نموده اند، و به نظر مي رسد كه هدف از اين پژوهش ها تفهيم اهميت بحث عقل و تعقل و تربيت عقلاني از منظر امير المومنين عليه السلام بوده باشد.

فصل اول

لغت و اصطلاح شناسي
لغت شناسي
در زبان عرب «عقل» به معناي درك آمده است ، وقتي گفته مي شود »ما فعلت منذ عقلت‌«‌يعني از وقتي درك كردم چنين كاري نكردم و يا هنگامي كه گفته مي شود،‌»عقل الشي« يعني چيزي را فهميد و درك كرد. اسم فاعل ماده »ع ق ل«  عاقل وجمع آن »عاقلون« است. »عقال و »عقلاء« جمع مكسر آن است. مونث عاقل »عاقله« كه جمع سالم ومكسر آن به ترتيب »عاقلات«‌و »عواقل« است »العقل« مصدر و جمع آن عقول است. »عقل را بدان جهت عقل ناميده شد ه است كه از فرو رفتن صاحبش درگرداب (ناداني و خطر) جلوگيري مي كند.
همچنين راغب «عقل» را در لغت چنين معنا كرده:» عقل نيرويي است كه آماده و مجهز كننده صاحبش براي قبول و استفاده ازعلم است»، »العقل يقال للقوة المتهيئه لقبول العلم«.
طريحي در مجمع البحرين آورده است:» نور روحاني تدرك النفس به العلوم الضروريه و النظريه« نوري روحاني كه نفس به وسيله آن، علوم بديهي و نظري را درك مي كند.
علامه طباطبايي در تفسير الميزان در باب معناي لغوي عقل چنين مي نويسد:
»كلمه عقل در اصل لغت به معناي بستن وگره زدن است، لذا طنابي را كه با آن پا و يا زانوي شتر را مي بندند،‌عقال گويند و اين عمل را هم عقل ناميده و مي گويند: ( عقل البعير) يعني (شتر را عقال كن) و به همين معناست اداركهايي كه انسان دارد و آنها را در دل پذيرفته و عقد قلبي نسبت به آنها بسته است و نيز مدركات آدمي را و آن قوه اي كه در خود سراغ دارد و به وسيله آن خير و شر و حق و باطل را تشخيص مي دهد، عقل ناميدند.»
ايشان در جاي ديگر مي نويسد: » عقل كه مصدر براي (عقل يعقل) است به معناي ادارك و فهميدن چيزي است، البته ادراك و فهميدن كامل و تمام.»
در كتاب لغت منجدالطلاب نيز معناي عقل به شرح ذيل آمده است:
عقل البعير: زانوي شتر رابست.
عقل الرجل عن حاجته: او را از كارش بازداشت. تعقله:‌او را بازداشت ، او حبس كرد.
العقل: بستن زانوي شتر، خونبها، قلب، عقل، ‌خرد، مغز، عاقل شدن.
العقلي:عقلاني، فكري ،‌آنچه به واسطه عقل درك مي شود ، عقلي.
العاقل: باخرد، با شعور، حكيم. العاقله مونث العاقل: قوه تعقل و تدبر.
العقليه من القوم : رئيس قبيله.
العقل: پناهگاه.
معقول : عقلاني.
معناي لغوي عقل در قاموس قرآن چنين آمده است :‌عقل : فهم،‌معرفت،‌درك »‌ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون« (بقره 75) يعني آن را پس از فهميدن دگرگون مي كردند، در حاليكه مي دانستند . »هم يعلمون« راجع به تحريف و »عقلوه« راجع به فهم كلام ا… است.
»و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا في اصحاب السعير) «ملك 10) و گفتند اگر گوش مي‌داديم و مي فهميديم، در ميان سعير نبوديم »و ما يعقلها الا العالمون «‌(عنكبوت 43) جز دانايان آن را درك نمي كنند.
مرحوم علامه مجلسي دربيان معناي لغوي عقل مي نويسد:«عقل تعقل اشيا و فهم آنهاست » ، «… از واژه متضاد عقل نيز مي توان براي فهم دقيق تر آن كمك گرفت. متضاد كلمه عقل، در لغت عرب جهل است و جهل در اصل به معناي عمل بدون تامل يا عمل ناسنجيده بوده است. بنابراين در حد لغت،‌هم خود واژه عقل و هم واژه مقابل آن يعني جهل،
حاكي از آنند كه عنصر اساسي در واژه عقل بازداري لازم براي تامين سنجيدگي و
پختگي«
جناب محمد تقي فعالي: «خليل نحوي مي گويد: »عقل نقيض جهل است»
و جرجاني هم معتقد است: »عقل صاحبش را از انحراف به كج ، منع مي كند«
و فارس بن زكريا نيز وجه تسميه عقل را اين ميداند كه انسان را از گفتار و كردار زشت باز ميدارد.
مي بينيم كه لغت شناسان، گذشته از بيان معناي اصلي عقل كه منع است، به ابعاد يا كاركردهاي مهم عقل، يعني دو جنبه معرفتي و ارزشي عقل نيز اشاره كرده اند.»

اصطلاح شناسي
با عنايت به اينكه هر مكتبي مي تواند اصطلاحاتي را براي منظور و بيان تعابير مورد نظر خود قرارداد كند، لذا گاهي كلمه اي را دو مكتب مورد استفاده قرار مي دهند و حال آن كه هر يك از آن اصطلاحي ويژه را لحاظ مي كنند و« عقل» نيز يكي از آن كلمات است. برخي از معناي اصطلاحي عقل از ديدگاه علامه مجلسي به شرح ذيل مي باشد.
1)«عقل» عبارت است از قوه ادراك خير وشر و سبب تميز بين آن دو، و به وسيله عقل مي‌توان اسباب امور را شناخت و به آنها معرفت پيدا كرد وهمچنين به چيزهايي كه به عقل منجر مي شود و يا از دستيابي به عقل مانع ميشود، معرفت يافت و عقل بدين معنا ملاك تكليف و ثواب و عقاب است.
2-«عقل» ملكه و حالتي است در نفس كه انسان را به سوي انتخاب خير و نفع دعوت مي‌كند و از بديها و مضرات به دور مي دارد و به وسيله عقل ، نفس تقويت مي شود براي دور كردن اسباب شهوت و غضب و وسوسه هاي شيطاني.
آيا معناي دوم عقل مكمل معناي اول است يا اينكه صفت ديگري است و با حالت اول كاملا مغايرت دارد؟ هر دو احتمال هست، اما آنچه دراكثر مردم مشاهده ميشود، از اينكه به نيكي بعضي امور حكم مي كنند، اما آنها را انجام نمي دهند و يا اينكه حكم به بدي بعضي از امور مي كنند اما در عين حال به انجام دادن آنهاولع دارند، دلالت براين مطلب مي كند كه اين حالت غير از علم به خير و شر است(بدين ترتيب تعريف دوم با تعريف اول مغايرت دارد) آنچه از جست و جوي اخبار ائمه اسلام ا… عليهم براي ما ظاهر مي شود اين است كه خداوند در هر كسي كه به درجه تكليف رسيده باشد، قوه و استعداد ادارك منافع و مضرات و غيره را قرار داده است. بنابراين اختلاف زيادي كه از لحاظ اين استعداد در آنها هست واقل درجات استعداد سبب تكليف است كه آدمي از حيوانات تميز داده مي شود و به اختلاف درجات استعدادها، تكاليف متفاوت ميشوند ، هر كه استعدادش كاملتر باشد، تكاليف او سخت تر و زيادتر است و اين قوت ادراك در اشخاص گوناگون بر حسب علم و عمل آنان كامل مي شود. پس هر كه در تحصيل علوم مفيدي كه بر حق اوست سعي و تلاش كرده، بدان عمل كند قوه ادراك و استعداد خويش را قوت بخشيده است.
3-«عقل» قوه اي است كه مردم آن را براي نظم دادن به امور زندگاني خويش به كار مي‌برند. پس اگر موافق قانون شرع بوده وشارع آن را نيكو شمرده باشد، »عقل معاش« ناميده مي شود و در روايات و اخبار نيز مدح شده است. اما اگر در امور باطل و حيله هاي فاسد به كار رود، شرع مقدس آن را »نكرا«‌و »شيطنت« مي نامد و از علماي شرع كساني هستند كه مطلب اخير را براي قوه ديگري مي دانند كه صحت اين گفتار در نزد مامعلوم نيست.
4)«عقل» مراتب استعداد نفس راگويند،‌براي تحصيل نظريات و نزديك يا دور شدن از آنها. براي چنين عقلي چهار رتبه در نظر گرفته اند: 1-عقل هيولاني 2-عقل بالملكه 3-عقل بالفعل  4-عقل مستفاد و اين اسامي همه بر عقل ناميده و اطلاق مي شود ما در همه اين مراتب و… مطلب راجع به آنچه ما قبلا ذكر كرديم مي باشد كه عقل در ظاهر قوه واحده اي است وبه حسب متعلقات، اسامي گوناگون مي پذيرد.
5)«عقل» جوهر مجرد است، البته به قدمت آن اعتقاد نيايد و تاثير واجب را بر ممكنات متوقف براونداند و آن را موثر در خلق اشيا نداند و آن را عقل بنامد و بعضي اخبار را با آنچه او عقل ناميده است، منطبق نمايد. پس امكان دارد بگويد اقبال او عبارت است از، توجه او به مبدا هستي و ادبار او عبارتست از توجه او به سوي نفوس به سبب اشراف عقل بر آن نفوس و كمال يافتن نفوس به وسيله عقل.
جناب محمد تقي فعالي: «درباره معناي اصطلاحي عقل بايد گفت در تاريخ انديشه شرق و غرب، تفسيرهاي مختلفي از عقل شده است. براي مثال عقل يانوس (nous ) براي آناكسا گوراس موجودي است مجرد از عالم كه با ايجاد حركت نخستيني و چرخشي در توده اوليه جهان، باعث پيدايش عالم كنوني ميگردد. عقل در نگاه افلاطون، وسيله اي است كه آدمي با استفاده از آن و براساس ديالكتيك، به عالم مثل عروج كرده ،‌صورت كلي (مثل) را شهود ميكند.
ارسطو، عقل را قوه اي ميداند كه صورت هاي كلي را از افراد جزئي انتزاع مي كند و نيز از بديهيات به نظريات ميرسد. عقل در نظر دكارت، قوه اي است كه تصورات فطري را درخود دارد.
براي كانت عقل نظري، همان قوه استنتاج با واسطه يا استنتاج قياسي است و عقل عملي منشا تكليف اخلاقي و با اين همه، بدون در نظر گرفتن تفسيرهاي جزئي، مي توان گفت در فلسفه وكلام براي عقل دو اصطلاح كلي قابل تشخيص است : در يكي از اين دو اصطلاح، عقل موجودي است كه ذاتا و فعلا مجرد بوده و به طور مستقل، يعني بدون تعلق به نفس و بدن، موجود است. بسياري از فيلسوفان به مقتضاي قاعده »الواحد لا يصدر منه الا الواحد« و قاعده در امكان اشرف» و دلايل، ديگر وجود سلسله اي از عقول را تصوير كرده اند كه واسطه فيض الهي اند. بدين ترتيب كه از خدا تنها يك موجود –كه عقل اول ناميده مي شود- صادر گشته و از آن، عقل دوم، و از آن عقل سوم، تا عقل دهم، كه عقل فعال نام دارد. عالم طبيعت از عقل فعال صادر شده است. اين عقول ، عقول طولي هستند و درميانشان رابطه عليت برقرار است. شيخ اشراق ضمن اثبات عقول طولي مشايين،‌تعداد آنها را بيش از ده دانسته و گذشته از عقول طولي ، «به عقول عرضي» يا «ارباب انواع» نيز معتقد گشته است. صدرالدين محمد شيرازي نيز ضمن پذيرفتن ارباب انواع، تبيين خاصي درباره آن ارائه كرده است………..

برای خرید اطلاعات خود را وارد کنید
  • کلیه پرداخت های سایت از طریق درگاه بانک سامان انجام می گیرد.هر مرحله از خرید می توانید مشکل خود را با پشتیبان و فرم تماس با ما در جریان بگذارید در سریعترین زمان ممکن مشکل برطرف خواهد شد
  • پس از پرداخت وجه ، فایل محصول هم قابل دانلود می باشد و هم به ایمیل شما ارسال می گردد .
  • آدرس ایمیل را بدون www وارد نمایید و در صورت نداشتن ایمیل فایل به تلگرام شما ارسال خواهد شد .
  • در صورت داشتن هرگونه سوال و مشکل در پروسه خرید می توانید با پشتیبانی سایت تماس بگیرید.
  • پشتیبان سایت با شماره 09383646575 در هر لحظه همراه و پاسخگوی شماست
  • اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    » فراموش نکنید! بخش پشتیبانی مقاله آنلاین ، در همه ساعات همراه شماست

    اطلاعات ارتباطی ما پست الکترونیکی: Article.university@gmail.com

    تماس با پشتیبانی 09383646575

    برای سفارشتان از سایت ما کمال تشکر را داریم.

    از اینکه ما را انتخاب نمودید متشکریم.

    معادله فوق را حل نمایید *

    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است