خانه » لیست » پروژه » فرهنگ و معارف » دانلود پروژه عقل از دیدگاه امیرالمومنین
دانلود پروژه عقل از دیدگاه امیرالمومنین

دانلود پروژه عقل از دیدگاه امیرالمومنین

عقل از دیدگاه امیرالمومنین

فهرست مطالب

ضرورت و اهمیت تحقیق ۶
پیشنیه و اهداف تحقیق ۸
فصل اول ۹
لغت و اصطلاح شناسی ۹
لغت شناسی ۱۰
اصطلاح شناسی ۱۲
متبلورات عقل ۱۶
لب ۱۷
حجر ۱۹
وسط ۲۰
نهی ۲۰
بررسی ارتباط واژه عقل با سایر لغات ۲۱
عقل  در مقابل جهل ۲۲
عقل و اخلاق ۲۴
عقل و دین ۲۷
عقل و علم ۲۹
عقل و اراده ۳۱
عقل و رشد سنی ۳۲
عقل در مقابل شهوت و هوای نفس ۳۳
عقل و عشق ۳۴
جنگ عقل و عشق ۳۵
فصل دوم ۳۷
نگرش های متفاوت به عقل ۳۷
عقل از منظر قرآن ۳۸
عقل در منظر روایات ۴۱
عقل از منظر اندیشمندان ۴۶
معتزله ۴۹
۲-فلسفه ۵۰
۳-عرفان ۵۲
ب- غیر مسلمان ۵۹
روانشناسی ۶۲
نقدی کوتاه براصالت عقل وحس ۶۹
اصالت حس یا عقل در تصدیقات ۷۰
فصل سوم ۷۲
عقل ، اطلاقات و کارکردها ۷۲
عقل نظری و عقل عملی : ۷۳
اطلاقات عقلی عملی ۷۴
کارکرد نظری عقل ۷۷
کارکرد عملی عقل ۷۸
کارکرد ابزاری عقل ۷۹
عقل مسموع و مطبوع ۸۱
تفاوت عقل مطبوع و عقل مسموع ۸۳
عقل رعایی و روایی ۸۷
فصل چهارم ۸۹
عقل در محضر علی علیه‌ السلام ۸۹
منبع: نهج البلاغه فیض الاسلام- غرر الحکم و در الکلم ۹۲
۵-عقل موجب هدایت انسان به عدل و خیر و دوری او از زشتی است. ۹۳
۶-عقل موجب دینداری و عبادت خداوند است. ۹۳
۶-عقل وجه تمایز انسان بر سایر موجودات است. ۹۴
«ماهیت عقل از منظر مولا علی علیه السلام» ۹۵
ثمرات عقل از منظر مولا ۱۰۰
بی‌رغبتی به دنیا و توشه‌گیری برای آخرت ۱۰۱
تجربه اندوزی و عاقبت اندیشی ۱۰۱
تدبیر نیکو (دوراندیشی) ۱۰۲
دینداری و شناخت و پرستش خداوند ۱۰۲
علم آموزی و درک و فهم ۱۰۲
کسب مکارم اخلاقی ۱۰۳
فصل پنجم ۱۰۵
آثار و علایم عاقل ۱۰۵
آثار و علائم عاقل ۱۰۶
اطاعت و پیروی از خداوند ۱۰۶
تواضع و فروتنی ۱۰۶
تکلم سنجیده و سکوت همراه با تفکر ۱۰۷
حقیقت جویی و پذیرش آراء مخالف ۱۰۸
حسن تنظیم زندگی دنیوی و اخروی ۱۰۹
دانش دوستی ۱۰۹
مدارا و خوش رفتاری با مردم ۱۱۰
رعایت عدالت ۱۱۰
عدم شتاب در قضاوت ۱۱۱
عاقبت اندیشی ، دور اندیشی و منفعت جویی ۱۱۱
عبرت گیری و بهره‌مندی از تجارب ۱۱۲
غلبه بر هواهای نفسانی ۱۱۲
مشورت با دیگران ۱۱۳
فصل ششم ۱۱۴
هدایت و ضلالت عقل و عوامل آن ۱۱۴
هدایت و ضلالت ۱۱۵
ب-جدایی پذیری هدایت و ضلالت ۱۱۶
واژه شناسی و جایگاه معرفتی آن ۱۱۷
ب-جایگاه معرفتی مبحث هدایت و ضلالت ۱۱۸
انسان و اختیار : ۱۱۸
۱- عقل و هدایت تکوینی ۱۱۹
۲- قلمرو اعتبار هدایت عقلی ۱۲۰
ب- هدایت تشریعی ۱۲۱
۱- نبوت و هدایت ۱۲۱
الف-نبوت عامه ۱۲۲
ب- نبوت خاصه ۱۲۳
۲-دین اسلام و هدایت تشریعی ۱۲۵
۳-قرآن و هدایت تشریعی : ۱۲۷
۴-اهل بیت علیهم السلام و هدایت تشریعی ۱۲۸
۵-اسباب و زمینه‌های هدایت ۱۲۹
ذکر و عقل نظری و عملی ۱۳۰
ب-استقامت و هدایت ۱۳۱
ج- مشورت و هدایت ۱۳۱
د-پذیرش حق ۱۳۵
هـ – کنجکاوی و سؤال ۱۳۵
ب-رهبران ناصالح سیاسی وگمراهی بشر ۱۳۸
ج-شیطان و گمراهی ۱۳۹
د- هواپرستی و گمراهی ۱۴۱

مقدمه:
یکی از ابعاد اساسی و مهم وجود انسان که در برنامه ریزی های تربیتی (اعم از تعیین اهداف، اصول و روشها) به نحوی مورد نظر قرار می گیرد بعد عقلانی اوست.
مکاتب تربیتی نیز هر یک با بینش خاص خود به بیان اهمیت این بعد تربیت پرداخته اند و بسیاری از مربیان بزرگ جهان وقتی از تعلیم و تربیت بحث می کنند با توجه به برداشت خاص خود از عقل و عقلانیت، پرورش نیروی عقلانی انسان را پایه اساس و تعلیم و تربیت تلقی می کنند.
یک مکتب که دارای هدفهای مشخصی است و مقررات همه جانبه ای دارد وبه اصطلاح سیستم حقوقی، سیستم اقتصادی وسیاسی دارد، نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد، زیرا مکتبی که می خواهد در بین مردم یک طرح خاص اخلاقی یا اقتصادی و یا سیاسی را پیاده کند، قطعاً اینها را برای انسانها می خواهد، اعم از اینکه فرد انسان هدف باشد و یا جامعه انسانی که اگر مکتبی مثل اسلام باشد که در آن هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع، قطعاً می باید برنامه ای برای ساختن افراد در دست داشته باشد، هم از آن نظر که هدف بودن خود فرد (اصالت خود) تامین گردد و هم از آن جهت که باید فرد مقدمه ای و ابزاری برای اجتماع باشد. با توجه به همین نکته است که می باید با اصول تعلیم و تربیت اسلامی آشنا بشویم.
در نظام تربیتی اسلام عقل و پرورش عقلانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و تکیه بر عقل و تأیید جنبه عقلانی یکی از ویژگیهای تربیت اسلامی است. آیات قرآن با تعابیر مختلفی از این بعد ارزشمند انسان سخن گفته و روایات نیز به بیان جایگاه والای عقل می‌پردازند.
برداشت ها و تعابیر مختلفی از عقل و عقلانیت و تربیت عقلانی در مکاتب و نظام های تربیتی و جود دارد.در این تحقیق سعی شده دیدگاه کلی امام علی علیه السلام را در مورد عقل و عقلانیت تبین و سپس دلالتهای تربیتی آن استنتاج گردد.
ضرورت و اهمیت تحقیق
چنانکه در مقدمه اشاره گردید عقل از ابعاد اساسی و جود انسان محسوب شده و مکاتب تربیتی هر یک با بینش خاص خود به بیان اهمیت ولزوم تربیت عقلانی پرداخته اند.
این بینش خاص موجب برداشت های متفاوتی از معنی و مفهوم عقل وعقلانیت آدمی شده و هریک از این برداشت ها می تواند منشأ صدورآرایی در زمینه تربیت عقلانی گردد. لذا به نظر میرسد قبل از هرگونه نظریه پردازی در مورد تربیت عقلانی در نظام تربیتی اسلام لازم است با معنی و مفهوم عقل وعقلانیت در منابع ومتون اسلامی آشنا شده و نظرات تربیتی خود را در مورد تربیت عقلانی بر مبنای چنین برداشتی استوار نمائیم.
عقل در تفکر اسلامی از جایگاه رفیع و شایسته ای برخوردار بوده است، اما تلقی و تحلیلی که از این حقیقت و الا در فرهنگ اسلامی به چشم  می خورد، علیرغم وجوه مشترک، با یکدیگر تفاوت و در مواردی تعارض دارد، زیرا حکیمان و عارفان مسلمان وقتی از عقل سخن می گفتند، گاهی آن را تقسیم می کردند به عقل نظری و عقل علمی، گاه به عقل فطری و عقل کسی، و گاه به عقل جزئی و عقل کلی.
گاهی عقل را در برابر جنون و سفاهت می نهادند، گاهی عقل را در برابر عشق قرار می‌دادند و گاهی هم عقل را در برابر شهوت وغضب که قوای دیگر نفسانی هستند می‌نهادند. گاه  غرضشان از عقل، قوه عاقله بود، گاه محتوی این قوه، گاه عقل را به معنی موجودی خارجی به کار می برند و گاه به  معنی قوه ای درونی.
دیدگاه اسلام را در مورد عقل و عقلانیت باید از خلال آیات قرانی و روایات به دست آورد. در نظام تربیتی اسلام عقل و پرورش عقلانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
یکی از منابع جهت بررسی دیدگاه اسلام در مورد عقل، سخنان و نظرات ائمه اطهار می باشد که میتواند راهگشای ما در امر تربیت عقلانی واقع گردد.
«بیانات ائمه اطهار علیهم السلام در باب مسائل مختلف بر اساس اعتقاد الهی ما (به خاطر وصل بودن به منبع وحی وداشتن گوهر عصمت) حقایقی هستند که باطل را در آنها راهی نیست (و نظرات آنها در صورت برداشت صحیح ما) و با توجه به همه جوانب امر و در صورت تحقق شرایط لازم در لباس حقیقت جلوه خواهد نمود.» باتوجه به مراتب فوق الذکر در این تحقیق سعی شده که با بررسی مجموع فرمایشات امام علی علیه السلام درباره عقل (که در کتب نهج البلاعه، غررالحکم درر الکلم و اصول کافی)منظور و مقصود ایشان در این مورد تبیین گردد.
پیشنیه و اهداف تحقیق
تاریخ عقل وتعقل همزاد تاریخ بشری  است . وجه ممیز انسان از موجودات دیگر، عقل او است، و آدمی با تعقل به حیات انسانی خویش ادامه می دهد. به فرموده امام علی علیه السلام : الانسان بعقله (انسان به عقل خود انسان است) و باز می فرماید» اصل الانسان لبه (اصل انسان خرد او است) بنابراین تاریخ تعقل با پیدایش آدم آغاز می شود.
معمولاً در کتاب های تاریخ فلسفه گفته می شود تعقل درسواحل آسیای صغیر و در منطقه ایونیا با ظهور طالس و آناکسیمندر شروع شده است و پیش از آن، مردم در دوران تخیل و اسطوره می زیسته اند. این سخن اگر درست باشد- که چنین نیست- تنها درباره شروع نوع خاصی از تعقل صادق است، نه درباره پیدایش تعقل و خردورزی به معنای کلی آن. البته توجه به عقل و تعقل فلسفی، و به سخنی دیگر، تعقل در باب تعقل فلسفی و نقد و بررسی آن، امری متأخر است و براساس اطلاعات مکتوب و باقیمانده، ابتدا در زمان سوفسطائیان و سقراط به شکلی ناقص مطرح شده است. پس از آن در عصر جدید با فرانسیس بیکن و رنه دکارت و جان لاک بار دیگر مسئله معرفت و به خصوص تعقل، مورد توجه جدی قرار گرفت و در آثار ایمانوئل کانت به او ج خود رسید و مساوی با فلسفه شد و درنهایت به علم معرفت شناسی جدید انجامید.
برخی از پژوهشگران در عصر حاضر با تحقیق در موضوعاتی همچون« نظام تربیت عقلانی بر مبنای سخنان امام علی علیه السلام»،« تربیت عقلانی»، و رساله« اتحاد  عاقل و معقول» تلاش نموده اند، و به نظر می رسد که هدف از این پژوهش ها تفهیم اهمیت بحث عقل و تعقل و تربیت عقلانی از منظر امیر المومنین علیه السلام بوده باشد.

فصل اول

لغت و اصطلاح شناسی
لغت شناسی
در زبان عرب «عقل» به معنای درک آمده است ، وقتی گفته می شود »ما فعلت منذ عقلت‌«‌یعنی از وقتی درک کردم چنین کاری نکردم و یا هنگامی که گفته می شود،‌»عقل الشی« یعنی چیزی را فهمید و درک کرد. اسم فاعل ماده »ع ق ل«  عاقل وجمع آن »عاقلون« است. »عقال و »عقلاء« جمع مکسر آن است. مونث عاقل »عاقله« که جمع سالم ومکسر آن به ترتیب »عاقلات«‌و »عواقل« است »العقل« مصدر و جمع آن عقول است. »عقل را بدان جهت عقل نامیده شد ه است که از فرو رفتن صاحبش درگرداب (نادانی و خطر) جلوگیری می کند.
همچنین راغب «عقل» را در لغت چنین معنا کرده:» عقل نیرویی است که آماده و مجهز کننده صاحبش برای قبول و استفاده ازعلم است»، »العقل یقال للقوه المتهیئه لقبول العلم«.
طریحی در مجمع البحرین آورده است:» نور روحانی تدرک النفس به العلوم الضروریه و النظریه« نوری روحانی که نفس به وسیله آن، علوم بدیهی و نظری را درک می کند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در باب معنای لغوی عقل چنین می نویسد:
»کلمه عقل در اصل لغت به معنای بستن وگره زدن است، لذا طنابی را که با آن پا و یا زانوی شتر را می بندند،‌عقال گویند و این عمل را هم عقل نامیده و می گویند: ( عقل البعیر) یعنی (شتر را عقال کن) و به همین معناست ادارکهایی که انسان دارد و آنها را در دل پذیرفته و عقد قلبی نسبت به آنها بسته است و نیز مدرکات آدمی را و آن قوه ای که در خود سراغ دارد و به وسیله آن خیر و شر و حق و باطل را تشخیص می دهد، عقل نامیدند.»
ایشان در جای دیگر می نویسد: » عقل که مصدر برای (عقل یعقل) است به معنای ادارک و فهمیدن چیزی است، البته ادراک و فهمیدن کامل و تمام.»
در کتاب لغت منجدالطلاب نیز معنای عقل به شرح ذیل آمده است:
عقل البعیر: زانوی شتر رابست.
عقل الرجل عن حاجته: او را از کارش بازداشت. تعقله:‌او را بازداشت ، او حبس کرد.
العقل: بستن زانوی شتر، خونبها، قلب، عقل، ‌خرد، مغز، عاقل شدن.
العقلی:عقلانی، فکری ،‌آنچه به واسطه عقل درک می شود ، عقلی.
العاقل: باخرد، با شعور، حکیم. العاقله مونث العاقل: قوه تعقل و تدبر.
العقلیه من القوم : رئیس قبیله.
العقل: پناهگاه.
معقول : عقلانی.
معنای لغوی عقل در قاموس قرآن چنین آمده است :‌عقل : فهم،‌معرفت،‌درک »‌ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون« (بقره ۷۵) یعنی آن را پس از فهمیدن دگرگون می کردند، در حالیکه می دانستند . »هم یعلمون« راجع به تحریف و »عقلوه« راجع به فهم کلام ا… است.
»و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر) «ملک ۱۰) و گفتند اگر گوش می‌دادیم و می فهمیدیم، در میان سعیر نبودیم »و ما یعقلها الا العالمون «‌(عنکبوت ۴۳) جز دانایان آن را درک نمی کنند.
مرحوم علامه مجلسی دربیان معنای لغوی عقل می نویسد:«عقل تعقل اشیا و فهم آنهاست » ، «… از واژه متضاد عقل نیز می توان برای فهم دقیق تر آن کمک گرفت. متضاد کلمه عقل، در لغت عرب جهل است و جهل در اصل به معنای عمل بدون تامل یا عمل ناسنجیده بوده است. بنابراین در حد لغت،‌هم خود واژه عقل و هم واژه مقابل آن یعنی جهل،
حاکی از آنند که عنصر اساسی در واژه عقل بازداری لازم برای تامین سنجیدگی و
پختگی«
جناب محمد تقی فعالی: «خلیل نحوی می گوید: »عقل نقیض جهل است»
و جرجانی هم معتقد است: »عقل صاحبش را از انحراف به کج ، منع می کند«
و فارس بن زکریا نیز وجه تسمیه عقل را این میداند که انسان را از گفتار و کردار زشت باز میدارد.
می بینیم که لغت شناسان، گذشته از بیان معنای اصلی عقل که منع است، به ابعاد یا کارکردهای مهم عقل، یعنی دو جنبه معرفتی و ارزشی عقل نیز اشاره کرده اند.»

اصطلاح شناسی
با عنایت به اینکه هر مکتبی می تواند اصطلاحاتی را برای منظور و بیان تعابیر مورد نظر خود قرارداد کند، لذا گاهی کلمه ای را دو مکتب مورد استفاده قرار می دهند و حال آن که هر یک از آن اصطلاحی ویژه را لحاظ می کنند و« عقل» نیز یکی از آن کلمات است. برخی از معنای اصطلاحی عقل از دیدگاه علامه مجلسی به شرح ذیل می باشد.
۱)«عقل» عبارت است از قوه ادراک خیر وشر و سبب تمیز بین آن دو، و به وسیله عقل می‌توان اسباب امور را شناخت و به آنها معرفت پیدا کرد وهمچنین به چیزهایی که به عقل منجر می شود و یا از دستیابی به عقل مانع میشود، معرفت یافت و عقل بدین معنا ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است.
۲-«عقل» ملکه و حالتی است در نفس که انسان را به سوی انتخاب خیر و نفع دعوت می‌کند و از بدیها و مضرات به دور می دارد و به وسیله عقل ، نفس تقویت می شود برای دور کردن اسباب شهوت و غضب و وسوسه های شیطانی.
آیا معنای دوم عقل مکمل معنای اول است یا اینکه صفت دیگری است و با حالت اول کاملا مغایرت دارد؟ هر دو احتمال هست، اما آنچه دراکثر مردم مشاهده میشود، از اینکه به نیکی بعضی امور حکم می کنند، اما آنها را انجام نمی دهند و یا اینکه حکم به بدی بعضی از امور می کنند اما در عین حال به انجام دادن آنهاولع دارند، دلالت براین مطلب می کند که این حالت غیر از علم به خیر و شر است(بدین ترتیب تعریف دوم با تعریف اول مغایرت دارد) آنچه از جست و جوی اخبار ائمه اسلام ا… علیهم برای ما ظاهر می شود این است که خداوند در هر کسی که به درجه تکلیف رسیده باشد، قوه و استعداد ادارک منافع و مضرات و غیره را قرار داده است. بنابراین اختلاف زیادی که از لحاظ این استعداد در آنها هست واقل درجات استعداد سبب تکلیف است که آدمی از حیوانات تمیز داده می شود و به اختلاف درجات استعدادها، تکالیف متفاوت میشوند ، هر که استعدادش کاملتر باشد، تکالیف او سخت تر و زیادتر است و این قوت ادراک در اشخاص گوناگون بر حسب علم و عمل آنان کامل می شود. پس هر که در تحصیل علوم مفیدی که بر حق اوست سعی و تلاش کرده، بدان عمل کند قوه ادراک و استعداد خویش را قوت بخشیده است.
۳-«عقل» قوه ای است که مردم آن را برای نظم دادن به امور زندگانی خویش به کار می‌برند. پس اگر موافق قانون شرع بوده وشارع آن را نیکو شمرده باشد، »عقل معاش« نامیده می شود و در روایات و اخبار نیز مدح شده است. اما اگر در امور باطل و حیله های فاسد به کار رود، شرع مقدس آن را »نکرا«‌و »شیطنت« می نامد و از علمای شرع کسانی هستند که مطلب اخیر را برای قوه دیگری می دانند که صحت این گفتار در نزد مامعلوم نیست.
۴)«عقل» مراتب استعداد نفس راگویند،‌برای تحصیل نظریات و نزدیک یا دور شدن از آنها. برای چنین عقلی چهار رتبه در نظر گرفته اند: ۱-عقل هیولانی ۲-عقل بالملکه ۳-عقل بالفعل  ۴-عقل مستفاد و این اسامی همه بر عقل نامیده و اطلاق می شود ما در همه این مراتب و… مطلب راجع به آنچه ما قبلا ذکر کردیم می باشد که عقل در ظاهر قوه واحده ای است وبه حسب متعلقات، اسامی گوناگون می پذیرد.
۵)«عقل» جوهر مجرد است، البته به قدمت آن اعتقاد نیاید و تاثیر واجب را بر ممکنات متوقف براونداند و آن را موثر در خلق اشیا نداند و آن را عقل بنامد و بعضی اخبار را با آنچه او عقل نامیده است، منطبق نماید. پس امکان دارد بگوید اقبال او عبارت است از، توجه او به مبدا هستی و ادبار او عبارتست از توجه او به سوی نفوس به سبب اشراف عقل بر آن نفوس و کمال یافتن نفوس به وسیله عقل.
جناب محمد تقی فعالی: «درباره معنای اصطلاحی عقل باید گفت در تاریخ اندیشه شرق و غرب، تفسیرهای مختلفی از عقل شده است. برای مثال عقل یانوس (nous ) برای آناکسا گوراس موجودی است مجرد از عالم که با ایجاد حرکت نخستینی و چرخشی در توده اولیه جهان، باعث پیدایش عالم کنونی میگردد. عقل در نگاه افلاطون، وسیله ای است که آدمی با استفاده از آن و براساس دیالکتیک، به عالم مثل عروج کرده ،‌صورت کلی (مثل) را شهود میکند.
ارسطو، عقل را قوه ای میداند که صورت های کلی را از افراد جزئی انتزاع می کند و نیز از بدیهیات به نظریات میرسد. عقل در نظر دکارت، قوه ای است که تصورات فطری را درخود دارد.
برای کانت عقل نظری، همان قوه استنتاج با واسطه یا استنتاج قیاسی است و عقل عملی منشا تکلیف اخلاقی و با این همه، بدون در نظر گرفتن تفسیرهای جزئی، می توان گفت در فلسفه وکلام برای عقل دو اصطلاح کلی قابل تشخیص است : در یکی از این دو اصطلاح، عقل موجودی است که ذاتا و فعلا مجرد بوده و به طور مستقل، یعنی بدون تعلق به نفس و بدن، موجود است. بسیاری از فیلسوفان به مقتضای قاعده »الواحد لا یصدر منه الا الواحد« و قاعده در امکان اشرف» و دلایل، دیگر وجود سلسله ای از عقول را تصویر کرده اند که واسطه فیض الهی اند. بدین ترتیب که از خدا تنها یک موجود –که عقل اول نامیده می شود- صادر گشته و از آن، عقل دوم، و از آن عقل سوم، تا عقل دهم، که عقل فعال نام دارد. عالم طبیعت از عقل فعال صادر شده است. این عقول ، عقول طولی هستند و درمیانشان رابطه علیت برقرار است. شیخ اشراق ضمن اثبات عقول طولی مشایین،‌تعداد آنها را بیش از ده دانسته و گذشته از عقول طولی ، «به عقول عرضی» یا «ارباب انواع» نیز معتقد گشته است. صدرالدین محمد شیرازی نیز ضمن پذیرفتن ارباب انواع، تبیین خاصی درباره آن ارائه کرده است………..

برای خرید اطلاعات خود را وارد کنید
  • کلیه پرداخت های سایت از طریق درگاه بانک سامان انجام می گیرد.هر مرحله از خرید می توانید مشکل خود را با پشتیبان و فرم تماس با ما در جریان بگذارید در سریعترین زمان ممکن مشکل برطرف خواهد شد
  • پس از پرداخت وجه ، فایل محصول هم قابل دانلود می باشد و هم به ایمیل شما ارسال می گردد .
  • آدرس ایمیل را بدون www وارد نمایید و در صورت نداشتن ایمیل فایل به تلگرام شما ارسال خواهد شد .
  • در صورت داشتن هرگونه سوال و مشکل در پروسه خرید می توانید با پشتیبانی سایت تماس بگیرید.
  • پشتیبان سایت با شماره 09383646575 در هر لحظه همراه و پاسخگوی شماست
  • اشتراک گذاری مطلب

    راهنما

    » فراموش نکنید! بخش پشتیبانی مقاله آنلاین ، در همه ساعات همراه شماست

    اطلاعات ارتباطی ما پست الکترونیکی: Article.university@gmail.com

    تماس با پشتیبانی+ ایدی تلگرام 09383646575

    برای سفارشتان از سایت ما کمال تشکر را داریم.

    از اینکه ما را انتخاب نمودید متشکریم.

    معادله فوق را حل نمایید *

    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است